احسان؟ برو مشخصاتت رو درست کن دیگه! امروز که تولدت نیست! دروغ گفتی احسان؟!!! به دیگه چرا فامیل جان؟
دیوانه اولی: کی اومدی؟ دیوانه دومی: پس فردا. دیوانه اولی: پس فردا که هنوز نیومده. دیوانه دومی: می دونم چون کار داشتم، زودتر اومدم.
ایول جک دومی قشنگ بود
مدير تيمارستان گزارش دادند شب پيش يكي از بيماران قصد خودكشي در وان حموم را داشته ولي خوشبختانه يك بيمار ديگر به نام غضنفر نجاتش داده. پزشك تيمارستان پس از مطالعه پرونده غضنفر صداش كرد و گفت: وقتش رسيده كه تورو آزاد كنم اين اقدام بزرگ تو نشون ميده حالت خوب شده. البته متاسفم... اون بيمار بالاخره اين كارو كرد. اين بار... خودشو تو بالكن اتاقش حلق آويز كرده. غضنفر می گه: نه اون خودكشي نكرده، چون خيس بود من آويزونش كردم خشك بشه !!
ترکه تو کليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دختر خيلي خوشگل مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي... فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام... اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح! خودت کمکم کن! ترکه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده! هل نده زشته ، خودم ميرم بابا...
میخوامت داش مهدی! خیلی میخوامت!
jigaretooooooooooooooooooooooo