یه کاغذ پاره ریز رو نگه داشتی توی مشتتبهم گفتی بیا بازی ، گرفتی دستات رو پشتت
بهم گفتی برای عشقم یه جورایی دودل هستیبرای کشتن تردید به گل یا پوچ دل بستی
تموم زندگیمون رو گذاشتی تویه این بازیمیون موندن و رفتن ، یه کاغذ پاره شد قاضی
گل رو چرخوندی تو دستات نگاهت قلبم رو لرزوندیه دستت صاحب گل شد یه دستت پوچ باقی موند
من از چشمات فهمیدم که گل ، تویه کدوم دستاما هرگز نمی مونم تو راهی که بن بست
حالا که قلبت از موندن تویه آغوش من ترسیدهمون بهتر که فردات رو نسازی با گل تردید
گل شک رو خودت بردار من از پوچی هراسم نیستخودم از قصد می بازم خودم از قصد هواسم نیست



LinkBack URL
About LinkBacks










پاسخ با نقل قول
Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.0